به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سپاه امام رضا(علیه السلام)؛

به همت معاونت فرهنگی اجتماعی حوزه ۶ سپاه ناحیه حر مشهد و در راستای طرح چهارشنبه‌های شهدایی و در دهه فجر انقلاب اسلامی، با حضور جمعی از بسیجیان حوزه ۶ حر از خانواده محترم شهیدان مدافع حرم سید نورالله و سید هادی حسینی بازدید به عمل آید.

در ادامه گفت و گوی مسئول فرهنگی اجتماعی حوزه ۶ سپاه ناحیه حر مشهد و خانواده محترم شهیدان مدافع حرم سید نورالله و سید هادی حسینی را می‌خوانیم:

در راستای طرح چهارشنبه‌های شهدایی با جمعی از فرماندهان و خانواده‌های معزز شهدا به دیدار خانواده ۲ شهید مدافع حرم به نام‌های سید نورالله و سید هادی حسینی رفتیم که متن این دیدار و مصاحبه را در ذیل میخوانید.

از پدر شهیدان حسینی که خود ایشان از رزمندگان لشگر همیشه پیروز فاطمیون میباشد و در اکثر عملیات‌ها بوده و بر بالین خیلی از شهدای مدافع حرم نشسته و آن‌ها را درک کرده شروع کردم و از ایشان خواستم کمی برایمان از حال و هوای آن روز‌ها و شهدا بگوید که ایشان بیان کردند: هرچه از شجاعت و رشادت‌های شهدای مدافع حرم بگویم کم است، آن‌ها کاری رو کردند که باورش برای خیلی‌ها سخت است که بخواهند از مال و فرزند و همسر و پدر و مادر خود بگذرند و جانشان را برای بقای اسلام و اهل بیت فدا کنند.

پدر شهیدان حسینی ادامه داد: شهدا برای رسیدن به مقام شهادت از همدیگر سبقت میگرفتند بطوری که وقتی برای جایی تعداد محدودی نیرو نیاز میشد اینقدر داوطلب میشدند که کار به قرعه کشی میرسید.

وی خاطر نشان کرد: رزمندگان زیادی را دیده است که با رشادت و شجاعتی مثال زدنی جان خود را فدا میکردند تا نگذارند هم رزمانشان به دست تکفیری‌ها اسیر شوند و ادامه دادند: شهدا عاشق خانواده هایشان بودند، اما بیشتر از آن‌ها عاشق اهل بیت و مخصوصا حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) بودند.
 
سید هادی و سید نورالله هر دو با هم به سوریه اعزام شدند و اجازه گرفتن از مادرشان بسیار جذاب و شنیدنی است و بسیار بسیار آموزنده و تاثیر گذار که مادر شهیدان حسینی در این باره بیان کردند: وقتی به سید هادی و سید نورالله گفتم که شمادیگر نروید پدرتان نیست و نمیتوانم دوریتان را تحمل کنم، در جوابم گفتند اگر نگذارید برویم چطوری میتوانید جواب حضرت زینب (س) و حضرت زهرا (س) را بدهید و هر دو از اول اتاق تا جایی که من نشسته بودم را روی زمین و چهار دست و پا اومدن و وقتی به پای من رسیدن شروع کردند خواهش کردن که اجازه بدهم بروند و دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و به آن‌ها اجازه دادم.
 
از پدر و مادر در مورد خصوصیات اخلاقی شهیدان حسینی پرسیدم که مادر پاسخ داد: سید هادی و سید نورالله برادران ناتنی بودند، اما هیچ زمان نگذاشتند که کسی این موضوع را بفهمد. سیدهادی در دوران کودکی بسیار شیطون و بازیگوش بود و احترام به پدرومادر و برادران بزرگترش و ساده زیستی از خصوصیات اخلاقی سید هادی بود و سید نورالله بسیار مودب و خوش اخلاق بود.

در اینجا پدر شهید ادامه داد: یک روز به سیدهادی و سید نورالله گفتم که شما‌ها نمیخواید بیاین سوریه که شهیدان حسینی جواب‌هایی به پدر دادند که بسیار جذاب و شنیدنی بود جواب سید نورالله حسینی این بود که زمان امام حسین (ع) ۷۲ نفر بیشتر به یاری حضرت نرفتند و حضرت زینب (س) را به اسارت بردند حالا که دوباره یزیدیان زمان میخواهند حضرت رو به اسیری ببرند اگر وایستیم و نگاه کنیم سید که هیچی مسلمان هم نیستیم، پدر جان اگر کشته شویم که شهادت و اگر نشویم اسلام را دوباره به منطقه برگردانده ایم.

جواب سید هادی حسینی این بود که ما برای این آمده ایم که جانمان را برای اهل بیت و حضرت زینب (س) فدا کنیم و از هیچ کاری دریغ نخواهیم کرد.

در ادامه از مادر شهید پرسیدم آیا شما هم از حرف‌ها و کنایه‌هایی که بعضی افراد کج فهم و کوته فکر میزنند شنیده اید؟ در جواب چه گفته اید؟ مادر شهید با صلابت خاصی پاسخ دادند: اگر ما پیرو ائمه و حضرت زهرا (س) هستیم و به آن‌ها اعتقاد داریم نباید از این حرف‌ها و کنایه‌ها ناراحت بشویم، چون فرزندانمان جانشان را فدای اسلام کرده اند. همانطور که به آقای مظلوممان حضرت علی (ع) کنایه‌ها زدند و ایشان بخاطر اسلام سکوت کردند. (اشک میریزد) و ادامه دادند: سید هادی به دوستانش گفته بود میترسم که اگر به مادرم بگویم میخواهم بروم سوریه مادرم اجازه ندهد و بگوید اگر بروی شیرم را حلالت نمیکنم و اون موقع نمیدانم چه کنم.

مادر شهید همچنان اشک میریزد که با عذرخواهی از ایشان پرسیدم آرزوی هر مادریست که پسرش را در لباس دامادی ببیند و او را به خانه بخت بفرستد شما چطوری با این قضیه کنار آمدید و چه معامله‌ای کرده اید؟ مادر شهید جوابی دادند که بسیار جالب و شنیدنی است. ایشان با اشاره به اینکه برای سید هادی دختری را در نظر داشتیم که گفت: میخواهم به سوریه بروم و با اشاره به اتفاقات کربلا و شب عاشورا قصه تازه داماد کربلا حضرت قاسم (ع) و شهادتش در روز عاشورا بیان کردند که ما هم هر چه داریم از امام حسین (ع) است.

وی در ادامه خاطرنشان کردند: ۲ روز قبل از شهادت سید هادی را در خواب دیدم که خودم لباس دامادی به تنش کردم و او را راهی کردم (اشک میریزد) .

با شرمندگی زیاد از مادر سوال کردم که اگر الان فرزندانتان برگردند و دوباره اجازه رفتن بخواهند دوباره اجازه می‌دهید؟ مادر در حالی که اشک هایش را پاک میکرد پاسخ داد: اگر هزار بار دیگه هم زنده شوند باز هم میگویم بروید، چون راهی بوده که خودشان انتخاب کردند و هیچ راهی بهترین از این راه نیست.
 
در پایان به سراغ پدر شهیدان حسینی رفتم و از ایشان خواستم کمی در مورد دشمن اهل بیت (ع) بگوید تا بیشتر بدانیم که شهدا برای چه رفتند؟ ایشان پاسخ دادند تکفیری‌ها وارد یک منطقه شدند و وارد منازل میشدند و کل خانواده را بیرون می‌آوردند و شروع به بریدن سرهایشان میکردند، اما نکته مهم اینجا بود که شمر‌های زمان اول بچه‌ها رو جلو پدر و مادرشان سر می‌بریدند و بعد زن را جلو چشم شوهرش سر می‌بریدند و بعد مرد خانواده را سر می‌بریدند.

شهید سید هادی حسینی متولد ۱۳۷۶ در سن ۱۹ سالگی پس از تحمل بیماری در اثر جانبازی در تاریخ ۲۰/۰۲/۹۵ به درجه رفیع شهادت نائل شد و شهید سید نورالله حسینی متولد ۱۳۷۰ در سن ۲۳ سالگی در تاریخ ۲۰/۱۱/۹۳ به درجه رفیع شهادت نائل شد.

گفتگو از جواد فولادیان مسئول فرهنگی اجتماعی حوزه ۶ سپاه ناحیه حر مشهد